بچه های فاطمی
شب به نزدیکی های سحر می رسید. در آن حال متوجه رفتن او به بیرون سنگر شدم. تعجب کردم، یعنی در آن هوای سرد برای چه کاری بیرون میرفت؟ حس کنجکاویم گل کرد و به دنبالش رفتم. برف همه جا را پوشانده بود و صخره ها قندیل بسته بودند. به طرف سنگر آشپزخانه رفت. ظرفی پر از یخ کرد و روی چراغ گذاشت. رفتم کنارش و سلام کردم. جواب سلامم رو داد و از دیدنم تعجب کرد. پرسیدم: این موقع شب آب را میخواهی چکار کنی؟ اگر آب آشامیدنی میخواهی، توی سنگر آب هست. 
حاجی جواب داد: لازم دارم، زحمت آن آب را دیگری کشیده درست نیست از آن آب استفاده کنم. 
از حرفاش سر در نیاوردم. دیدم بهتر است تنهایش بگذارم. بعد خداحافظی کردم و دور شدم. اما دلم طاقت نیاورد و برگشتم نگاهش کردم. 
در آن هوای سرد مشغول وضو گرفتن بود و سپس به داخل آشپزخانه رفت و مشغول نماز خواندن شد. ساعت سه و نیم بعد از نیمه شب بود. به حال حاجی غبطه خوردم. خود را در مقابلش کوچک دیدم. 
" حاج مهدی طیاری " کجا سیر میکرد؟ من در کجا بودم؟




نوع مطلب : بفرمایید نماز !!!، اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، صحبت با خدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

یادمان باشد که اولین گام و مهم ترین گام برای فاطمی بودن، ولایت مدار بودن به هر قیمتی است؛ آن گونه که ریحانه النبی (س) زندگی اش را، محسنش را، و تمام هستی اش را برای تایید آن، در این راه اهدا نمود.



مدیر وبلاگ : فاطمه جهانداری
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آیه قرآن وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم JavaCod.Ir

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کد ِکج شدَنِ تَصآویر


                    
 
 

ابزار های نایت اسکین
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic