بچه های فاطمی
جمعه 15 تیر 1397 :: نویسنده : فاطمه جهانداری

شاهکار شهیدان، مرگ ایشان است و فاطمه شهید تنهایی علی است، شهید غارت میراث نبوت است؛ شهید کینه های بدر است و احد که در دل های منافقان کینه توز نهان بود و روزی که پیامبر در جوار رحمت حق آرمید، آشکار شد، به گونه ی آتشی که شراره هایش خانه علی را بسوخت و در این میان، فاطمه را قربانی گرفت و در زیر کوهی از رنج و اندوه که بر جان عزادار و نحیفش حس می کرد از دنیا رفت. (خلجی، 1380، ص410) 


شعله در باغ ولایت سرکشی ها کرد و سوخت
غنچه را پیراهن از یک سو تن گل یک طرف

ای دریغا در میان شعله های کینه سوخت
غنچه را تن یک طرف پیراهن گل یک طرف

(رسول زاده، 1376، ص103)



واژه های آتش، در، پهلو، سیلی و ... کلماتی معمولی در قاموس بشریّت اند، اما وقتی وارد فرهنگ شیعه می شوند، بوی درد می دهند. از رنجستان تاریخ می آیند، از وادی اندوه روزگار. رایحه ی غربت دارند و رنگ مظلومیت، و وقتی ردّ پای این واژه ها را در زندگی دردانه رسول صلی الله علیه و آله و پاره ی تن ایشان دنبال می کنیم درد و اندوه، رگ رگ وجود را پر می کند و غم مثل خون در جانمان جاری می شود.
 کافی است بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت، سری به خانه ی جبرئیل پاسبان ریحانه ی نبی بزنیم و فریاد گستاخان و بی شرمان را بشنویم که خطاب به بضعه ی رسول فریاد برآوردند: در را باز کن، و گرنه خانه را به آتش می کشیم. فاصله ای بین این حرف و عمل نبود. دود بود و شعله آتش که خانه نورآفرین وحی را طواف می کرد و صدای «یا ابتا»ی فاطمه چنگ بر جان عرشیان می افکند. استغاثه ی فاطمه را غلاف شمشیر پاسخ داد و پهلویش را نشانه گرفت و چون ناله و شیون یادگار رسول خدا بلند شد، تازیانه به یاری غلاف شمشیر شتافت و بر بازوی فاطمه نشست.
افسوس و صد افسوس که سکوت به امر الهی علی، دست خیبرگشای او را بسته بود و جز بر زمین زدن مهاجم و زخمی کردنش را اجازه نمی داد و دستور پیشین خداوند به صبر و سکوت، خشم غیرت الله را در گلو می شکست.

صبر یزدان کرد نیروی یدالله را مهار
شیر حق در چنگ روبه بی جهت مظلوم نیست

شاه مردان قهرمان خیبر و بدر و احد
بی سبب ساکت به پیش مردکی مشئوم نیست

صبر جانسوز علی چون صلح مرموز حسن
حکمتی دارد که بر روشن دلان مکتوم نیست

(چایچیان، 1376، ص62)


شفقت مادرانه علی بر طفل اسلام، مدعیان دایگی آن را جسور و گستاخ ساخت تا ریسمانی از غصب و جهل و بافته شده از کینه های خاموش اینک شعله کشیده، بر گردن خورشید ولایت افکنده شود. اینجا بود که دست فاطمه پیش آمد تا دست پلید دونان، از دامن کبریایی صاحب ولایت کوتاه شود؛ که باز تازیانه به نقش آفرینی پرداخت و به دست قنفذ، بازوبندی سیاه از ضربه بر بازوی فاطمه به جا گذاشت:

دستم از شکسته شد در ره یاریت چه غم
باش که دارم آرزو سرشکنم به پای تو
(رسول زاده، 1376، ص171)


فاطمه دستی به دامن علی و دستی سپر ضربه ی تازیانه، شاه بیت غزل عشق به ولایت را کامل می کرد:


مرا از پا بینداز و جسارت
تو بر حیدر مکن ای تازیانه
(لطیفیان، 1386، ص103)


حیرت تاریخ بود و بی شرمی متجاوزان، فشار در بود و پهلوی فاطمه، شکستن دنده و سقط جنین؛ ولی بر لبان فاطمه دفاع از حریم ولایت جاری بود و بس:


تا نشود به موج غم یک سر موی از تو کم
گام به گام دم به دم محسن من فدای تو
(رسول زاده، همان)


تضرع فاطمه به درگاه الهی و تهدید به نفرین او، علی را از زیر تیغ نامردان رهایی بخشید و تمام توان فاطمه در بیان این جمله در کلامش تجلّی کرد:روحی لروحک الفداء.


لحظه به لحظه می برم بار غمت به دوش دل
کوچه کوچه می کنم جان سپر بلای تو
(همان)


با این عبارت می فهمیم رنگ غم و اندوه چگونه بر چهره برخی واژه ها نشسته است. چگونه این کلمات اشک آفرین اند، چگونه مصیبت بارند. اما این لغات با زبان نوحه سرایشان ما را تا همیشه زمان، مدیون جانفشانی زهره ی زهرا علیها السلام در راه ولایت می کنند. فاطمه تمام هستی خود را هدیه آستان ولایت فرمود و با حماسه ای سرخ و با خطی به رنگ عشق، بر سر در تاریخ شعار ولایت مداری را تثبیت فرمود:


جان می دهم امروز که دلدار بماند
بر صفحه جان نقش تو ای یار بماند
(لطیفیان، 1386، ص81)


در زیارت نورانی بانوی آب و آیینه، سلامی به عنوان «السلام علیک یا ایتّها الصدیقة الشهیدة» به آستان ایشان عرضه می شود و در حدیثی از امام صادق علیه السلام علت شهادت بانو چنین تشریح می گردد:و کان سبب وفاتها انّ قنفذ مولا الرّجل لکزها بنعل السیف بامره فاسقطت محسناً و مرضت من ذلک مرضاً شدیداً. (مجلسی، 1403ق، ج43، ص197)
و امروز هرگاه نسیم حیات بخش ولایت می وزد و نام زندگی آفرین علی تکرار می شود، قلب ها و زبان ها ثنا و ستایش خود را به محضر اولین شهیده راه ولایت نثار می کنند:

به خون دیده بنویسید بر دیوار این کوچه
که اینجا کشته راه ولایت گشته بانویی
(مجاهدی، 1372، ص281)


فاطمه دست پیش آورد تا دست ها از دامن ولایت جدا نشود. تازیانه خورد تا قامت ولایت تازیانه نخورد. در کوچه های غربت زمین خورد تا پرچم ولایت زمین نخورد و خلاصه در راه ولایت بذل جان فرمود تا جان ها از نور ولایت تهی نشود:


بهر قتلش بجز دفاع علی
کاش دشمن بهانه ای می داشت
(شاهرخی و کاشانی مشفق،[بی تا]، ص180)


حسن ختام سخن در این بخش از مطلب را بیتی از محمد موحدیان قرار می دهیم که طی آن، فاطمه را اولین شهیده راه ولایت و فرزند شش ماهه اش محسن را به تأسی از مادر اولین شهید راه ولایت می داند و نگاره پرچم قیام فاطمی را «یا مرگ یا اولی الامر» اعلام می کند:

در سنگر ولایت حفظ حریم عترت
اول شهید محسن، اول شهیده زهراست

آن کس که شد شعارش یا مرگ یا اولی الامر
قربانی ولایت با این عقیده زهراست
(رسول زاده، 1376، ص120)





نوع مطلب : علی (ع)، دلیل وجود آفرینش و تداوم هستی، اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، ریحانه النبی (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

یادمان باشد که اولین گام و مهم ترین گام برای فاطمی بودن، ولایت مدار بودن به هر قیمتی است؛ آن گونه که ریحانه النبی (س) زندگی اش را، محسنش را، و تمام هستی اش را برای تایید آن، در این راه اهدا نمود.



مدیر وبلاگ : فاطمه جهانداری
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آیه قرآن وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم JavaCod.Ir

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کد ِکج شدَنِ تَصآویر


                    
 
 

ابزار های نایت اسکین
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات