بچه های فاطمی
چهارشنبه 15 مهر 1394 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها


زیبا ترین سلام دنیا طلوع خورشید است، آنرا بدون غروبش تقدیمتان میکنم
******
امیدوارم از این سایت و مطالب درون آن لذت ببرید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت عزیز و سربلند ایران! امروز عزم و #بصیرت شما حادثه‌ی بزرگ و خیره کننده‌ئی آفرید. عظمت راه‌پیمائی امروز شما که به نظرِ محاسبه‌گرانِ دقیق، از سالهای پیش پرجمعیت‌تر و پرشورتر بود، پاسخ قاطع و دندان‌شکنی به #بیگانگان و دشمنان و سست‌عهدان داد.
دشمن با تکیه بر #تصوّر_ناقص و باطل خود از ایران و ایرانی، همه‌ی توان و تلاش تبلیغی خود را بر این متمرکز کرده بود که 22 بهمن امسال را بی‌رونق و احیاناً به ضد خود تبدیل کند. شما عملاً زنده و پویا بودن انقلاب را به رخ آنان کشیدید و پایبندی به آرمانهای امام راحل را با شعارهای خود و با حضور گرم خود، با صدای بلند فریاد کردید.
نهیب ملت ایران دشمن را به عقب میراند و عزم راسخ او معادلات غلط آنان را به هم می‌ریزد. 
 #مسئولان_کشور قدر این پدیده‌ی بی‌نظیر را بدانند و با استقامت کامل و روحیّه‌ی انقلابی و #عمل_جهادی به ملت عزیز خدمت و از آرمانهای انقلاب دفاع کنند.
 آینده متعلق به #ملت_بیدار و بصیر ماست، ما مسئولان باید بکوشیم از ملت عقب نمانیم. 
ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الأعلون ان کنتم مؤمنین
والسلام علیکم و رحمت الله

بیست و دوم بهمن 1396
 سید علی خامنه‌ای




نوع مطلب : بیانات امام انقلاب و رهبر انقلاب اسلامی ایران، انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، پیام سال 1396، مسیر آرمان های انقلاب 39 ساله در گذر سالها؛ تداوم یا استحاله... ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در 22 بهمن امسال شکوه و عظمت حضور یاوران ولایت در کرمان، با بیانات قاطع و روشنگرانه سردار سرافراز اسلام و خار چشم آمریکا، فرمانده سپاه قدس، سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی، به اوج رسید.

او ضمن تقدیر از حضور امت حزب الله کرمان در راستای استکبار ستیزی و حمایت از نظام، به تشریح ویژگی های خط امام پرداخت. زیرا به بیان وی، هنوز هم به لطف الهی، استحکام خط امام و نفوذ شخصیت او به حدی است که حتی منحرفین و افرادی که نا آگاهانه یا آگاهانه در راستای اهداف دشمن حرکت می کنند، برای کسب موقعیت و وجاهت در بین مردم خود را به خط امام منسوب می کنند.

به اعتقاد سردار سلیمانی، یکی از ویژگی های مهم امام این بود که حضرت امام چون برای حق قیام کرده بود با هیچ باطلی سازش نکرد و اجازه رشد باطل ها را در کشور نداد. امام تنها همراهی کسانی را می پذیرفت که نیت حق و نیت الهی داشتند و به سینه کسانی که نیت غیرالهی و قصد کسب منافع شخصی و فامیلی و جناحی و گروهی داشتند ، دست رد می زد.

وی تصریح کرد: « اگر در مدیریت جامعه نیت های حزبی شخصی و فربه شدن های خانوادگی وارد بشود این­ها نیت های ناسالمی است. این­ها نیت هایی است که ملت ما را درش انشقاق ایجاد می­کند این­ها نیت هایی است که مانع خدمت گزاری به ملت می شود. »

او افزود: خصوصیت دیگر امام، خط شکنی و جلودار بودن وی بود. سردار سلیمانی با یاد آوری رشادت های فرماندهانی همچون شهید همت و شهید باکری، تأصی آن­ها از ویژگی جلودار بودن امام را رمز پیروزی در جنگ تحمیلی بیان کرد.

به اعتقاد وی ویژگی دیگر امام، عالم بودن امام به زمان بود. او در جایی که باید، تقیه را کنار گذاشت و به همه نشان داد که چگونه باید به ترس سیلی زد. سردار هشدار داد که در حال حاضر امت و مسئولین اگر قرار است بترسند باید از اسلام زدایی بترسند. او با صراحت اعلام کرد: « هر کس در این مسیر، جامعه­ی ما را بترساند، به استقامت این ملت خیانت کرده است. جامعه باید با حکمت اداره شود، نه با ترساندن. » او در ادامه، به نگاه امیدوار ملت های منطقه به صورت آشکارا و توجه حکومت ها به صورت پنهان، به شجاعت و پایداری و نترسیدن ملت ما اشاره کرد و یکی دیگر از خصلت های مهم امام را، در صحنه بودن، دشمن شناسی و مقابله او با دشمنان خارجی، خصوصا آمریکا و اسرائیل، برشمرد. فرمانده سپاه قدس، قاطعانه اعلام کرد: « این نکته بسیار مهمی ست، اگر کسی دشمن را خوب نشناسد و بعضی وقت ها دشمن را به جای دوست بگیرد و دوست را به جای دشمن بگیرد این خطای استراتژیکی است که در مسیر این ملت، انحراف ایجاد خواهد کرد. »

و در ادامه اظهار داشت، برای شناخت آمریکا، کافیست ما به عملکرد این کشور در سالهای حضور در ایران و یا به وضعیت کشورهای مهم منطقه مانند مصر، که زمانی ام القرای کشورهای عربی بود؛ نگاه کنیم. در این رابطه ایشان فرمودند: « این که بعضی ها به دنبال ارتباط با آمریکا هستند، درس عبرت بگیریم؛ این آینه روشنی ست و مثل خورشید مقابل ماست که کشورهای تحت سیتره آمریکا، همه چیز خود را و حتی آبرو و اعتبار خود را در اختیار آمریکا گذاشتند و محاصره اقتصادی هم نیستند، آمریکا و کشورهای غربی هم حمایتشان می­کنند؛ امروز ببینید دست گدایی به سوی کشورهای کوچک و پول دار دراز کرده اند، و جزیره­های کوچک خود را و خاک خود را می فروشند. این ها هم پیمان آمریکا نیستند؟!

بعضی ها در کشور ما یک برداشت غلطی می­کنند و بر زبان هم جاری می کنند و ممکن است از روی دلسوزی هم باشد؛ همانطور که امام در قصه آتش بس، جام زهر را نوشید؛ امامِ امروز هم باید در مقابل آمریکا این کار انجام دهد. این چه غفلت بزرگیست، این چه سفسطه خطرناکیست؟! این جام زهر، جان اسلام، تشیع و ایران را خواهد گرفت. »

آنچه که از بیانات سردار سرافراز و همیشه پیروز اسلام، و این پیر باتجربه صحنه های نبرد با دشمن، استنباط شد نگرانی و دغدغه­های او از استحاله ارزش­هایست که توسط معمار انقلاب بنا نهاده شده است. در بیانات او بیش از آنکه هراسی از دشمنان خارجی دیده شود، نگرانی از دوستان ناآگاه و بعضا، آگاه و مغرض

آنچه در بیانات او دیده می­شد، ترس و هراس از دشمنان خارجی نبود؛ زیرا سال­ها رویارویی با دشمن در صحنه های مختلف، و نیز نگاه مطمئن، با صلابت و امید بخش وی، مهر تاییدی بر قدرت، استحکام و نفوذ ناپذیری نظام جمهوری اسلامی در برابر دشمن بود.

نگرانی او در دو بخش خلاصه می­شد: یک، تفرقه در امت؛ که حضور با صلابت امت حزب الله در سی و نهمین سالگرد انقلاب را، تاییدی برای رفع این نگرانی اعلام کرد. و دوم، فاصله گرفتن از ارزش­های امام و انقلاب، بوسیله دوستان ناآگاه و یا دشمنانی که در درون انقلاب رخنه کرده و در لباس دوست به ریشه انقلاب تیشه می­زنند.

به نظر می­رسد که اکنون استکبار را فقط نباید در قالب آمریکا و کشورهای دیگر غربی جستجو کرد؛ بلکه باید با نگاه نافذ در بین اسرافگرایی و اشرافی گری درون جامعه تعقیب کرد. این استکبار بسیار مخرب تر از استکبار خارجیست؛ زیرا زمینه ناامیدی و بی اعتمادی در جامعه و استحاله ارزش­های امام را در لوای نام امام و پیروی از او، فراهم می­کند. پس به پشتوانه روشنگری­های سردار با تجربه و رزمنده شجاع و حاضر در خط اول مبارزه با استکبار جهانی، هشیارانه توجه داشته باشیم، اگر می­خواهیم جایگاهی در مبارزه با استکبار داشته باشیم، باید با تمامی ظواهر آن، در هر لباسی و در هر جایگاه و مقامی، مقابله و مبارزه کنیم.






نوع مطلب : دشمنان ایران؛ گرگی در پوست میش، انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، پیام سال 1396، مسیر آرمان های انقلاب 39 ساله در گذر سالها؛ تداوم یا استحاله... ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری

در این مجموعه ۱۷ دست آورد ایران در رشته‌های مختلف بیان شده است.

قابل توجه آنانی که کوته بینانه و نا آگاهانه، نگاهشان تنها به امتیازات و افتخارات دشمن است و نمی دانند که در بسیاری از زمینه های علمی، پژوهشی، اختراع و ...، نه تنها رتبه اول در جهان را داریم؛ بلکه در بعضی، به عنوان تنها کشور دارنده آن افتخار هستیم.






















ادامه مطلب


نوع مطلب : اتفاقات مهم و پیشرفت های نظامی ایران، آتش به اختیار، یک کار انقلابی تمیز!، انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، عکس نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جامعه‌‌‌‌‌ای به مقام قداست (مقامی که قابل تقدیس و تمجید باشد که بشود گفت این جامعه جامعه انسانی است) نمی‌‌‌‌‌رسد مگر آن وقت که وضع به این منوال باشد که ضعیف حقش را از قوی بدون لکنت کلمه بگیرد؛ وقتی ضعیف در مقابل قوی می‌‌‌‌‌ایستد لکنتی در بیانش وجود نداشته باشد.
این جمله شامل دو مطلب است: یکی این که مردم به طور کلی روحیه ضعف و زبونی را از خود دور کنند و در مقابل قوی (هر اندازه قوی باشد) شجاعانه بایستند، لکنت به زبانشان نیفتد، ترس نداشته باشند- که ترس از جنود ابلیس است- و دیگر این که اصلا نظامات اجتماعی باید طوری باشد که در مقابل قانون، قوی و ضعیفی وجود نداشته باشد. پس علی علیه السلام می‌‌‌‌‌گوید در برنامه حکومت اسلامی ما «فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک‌‌‌‌‌» خدایا بندگان ستمدیده تو در امنیت قرار گیرند، چنگال ستمگر را قطع کنیم.

شهید مطهری 




نوع مطلب : بازخوانی آثار اندیشمندان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری




پدر سه نقطه دارد
پسر سه نقطه دارد
دختر هم سه نقطه دارد

اما مادر هیچ نقطه ای ندارد 
چون که نقطه نقطه ی وجودش را 
وقف خانواده اش کرده است.





نوع مطلب : ریحانه النبی (س)، عکس نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج نرجس  حوزه 308 حضرت مطهره  ناحیه مقاومت بسیج امام خمینی ( ره) ،شهیده زینب کمایی، دختری نوجوان و انقلابی بود که در ابتدای دهۀ شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین، به دلیل فعالیت‌های سیاسی و مذهبی‌اش مورد خشم و کینۀ اعضای این گروه منحوس قرار گرفت و سرانجام به طرز دلخراشی ترور شد.

کتاب «راز درخت کاج» روایت مادری مجاهد از زندگی دختر مجاهد خود است؛ مادری انقلابی که خود نیز پا به‌ پای دختران و پسرانش در میدان مبارزه و جهاد در مکتب اسلام حضور داشت. شهید زینب کمایی در کتاب «راز درخت کاج»، نوجوانی اهل خودسازی و برنامه‌ریزی برای رشد و تعالی روح و جسم خود است و از این جهت می‌تواند نمونه و الگویی مناسب و قابل درک برای سایر نوجوانان قرار گیرد.مادر زینب دربارۀ دفتر خودسازی دختر نوجوان خود، این گونه روایت می‌کند: «زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان (عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کم‌ خوردن صبحانه، ناهار و شام. دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبۀ کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم، به یاد آن اندام لاغر و نحیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی (ره) داشت. زینب در عمل، تک ‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.»





نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مهم‌ترین تفاوت به مسئله رهبری برمی‌گردد؛ در انقلاب اسلامی ایران، رهبری از مردم فرسنگ‌ها جلوتر بود و مردم به دنبال او می‌دویدند؛ اما در این انقلاب‌ها بر عکس است؛ رهبران احزاب و تشکل‌ها و حتی رهبران مذهبی فرسنگ‌ها از مردم عقب هستند و هرچه می‌دوند به مردم نمی‌رسند.
تفاوت دیگر، الگو نداشتن انقلابی‌های ایران و الگو داشتن مردم کشورهای منطقه است که تا حدی خلأ نداشتن رهبری را پر می‌کند. در آن دوران از ما می‌پرسیدند که «آقا شما دنبال کدام نظام هستید؟» ما می‌گفتیم نظام پیغمبر اسلام‌(ص) و علی‌ابن‌ابی‌طالب‌(ع)؛ که آن‌وقت به چشم کسی که دچار توهم شده به ما نگاه می‌کردند. ما واقعاً الگوی معاصر نداشتیم. اما این ملت‌های منطقه الان الگو دارند و الگویشان انقلاب اسلامی ایران است.



دکتر منوچهر محمدی




نوع مطلب : انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 بهمن 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری

مثل هرروز، روز خانه ما
با قنوت تو می‌شود آغاز
بعد آغوش می‌گشایی و ما
به هوای بهشت در پرواز

جدّمان گفته بود بوی بهشت
از پَر چادرت گرفته وجود
راست می‌گفت ،صبح‌ها پیداست
که بهشت برین نگاه تو بود

دل مظلوم حضرت مولا
شور می‌زد در این مدینه تو
یادمان هست جدّمان احمد
بوسه می‌زد به دست و سینه تو

مثل هر روز زندگی جاری  است
تو و دستان نازک و دستاس
با سرانگشت خود بیا و شانه بزن
به سر دختران پر احساس

ناگهان در سکوت خانه ما
باصدای مهیبِ دقُ الباب
به خودم آمدم… و ترسیدم…
مادرم رفت سمت در بی‌تاب

کیست آن سوی در… نمی‌داند
خانه مرتضی است این خانه
با غلاف غضب که می‌کوبد
بر شکوه و جلال کاشانه؟

نعره می‌زد که تازیانه کجاست؟
مادرم پشت در سپر شده بود
آتش از خانه‌مان زبانه گرفت
باز هم مادرم پدر شده بود

ناگهان لحظه در سکوت شکست
چشم‌ها را به سمت ماه کشید
میخ آتش‌گرفته و پهلو
رنگ مادر پرید و آه کشید

فضه! آغوش درد را بگشا
رفت انگار مادرم از دست
فضه !…آرام‌تر… تو را به خدا
به گمانم که پهلویش بشکست

کاش آتش گرفته بود تنم
تا نمی‌دیدم ماجرای تو را
ریسمان بر دو دست بابا بود
تازه می‌فهمم دردهای تو را

مثل هر روز نیست امروزم
تا همیشه پُر است از هجران
با دو دستش قنوت …نه یک دست
آه در بازویش نمانده توان

رنگ طوفان گرفت بغض پدر
اشک می‌آمد از دو چشم ترم
تا کبودی صورتت را دید
رو گرفتی دوباره از پدرم

گفته بودی که داغ تو تلخ است
قصه‌ام هرم و دود دارد و  من
مخزن العشق فاطمه انگار
داغ‌های کبود دارد و من

عطر چادر نماز مادر من
بوی پس‌کوچه‌های بارانی است
این  نماز نشسته‌ات مادر
چقدر بی‌قرار، طوفانی است

آستین در دهان گرفته‌ام  و
گریه‌هایم  امان نمی‌دهد امشب
بعد این چند سال می‌فهمم
که چرا زود پیر شد زینب

ارث بردم من از تو داغت را
کربلا انتهای کوچه توست
آه آتش گرفته پهلویم
روی نی کربلای کوچه توست

کربلا داغ‌ها مکرر شد
آمدم کربلا شهید شدم
روی نیزه بلند می‌گویم
پیش داغ تو روسپید شدم

۱۳۹۰/۱/۲۸
حامد حجتی




نوع مطلب : یا ثارالله (ع)، یا حسین (ع) ، ریحانه النبی (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توی گردان شایعه شده بود که نماز نمی‌خونه. مرتضی رو کرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار که خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...» باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از کجا معلوم که نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی می‌خونه که ریا نشه.»
عکس و تصویر پست اول : شهیدوارطان ارکیلیان جـوان انقــلابی ؛ داخل گردان شایـعه شــده بـود کـه نمــاز ...

شهیدوارطان ارکیلیان جـوان انقــلابی

اصغر انگار که مطلبی به ذهنش رسیده باشه و بخواد برای غلبه بر من ازش استفاده کنه، گفت: «آخه نماز واجب که ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج‌ آقا سماوات هم باید یواشکی نماز بخونه. آره؟» مش صفر یه نگاه سنگین به اصغر و مرتضی کرد و گفت: «روایت هست که اگه حتی سه شبانه روز با یکی بودی و وقت نماز به اندازه دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارک‌الصلاة بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی کوه...»

اصغر وسط حرف مشتی پرید و گفت: «مشتی من خودم پریروز وقت نماز صبح، زاغشو چوب زدم، به همین وقت عزیز نمازشو نخوند...» گفتم: «یعنی خودت هم نماز نخوندی؟»
- مرد حسابی من نمازمو سریع خوندم و اومدم توی سنگر، تا خود طلوع آفتاب کشیک‌شو کشیدم.
- خوب شاید همون موقع که تو رفتی نماز بخونی، اونم نمازشو خونده...

مشتی که انگار یک هسته خرما توی گلویش گیر کرده باشد، سرفه‌ای کرد و دست گذاشت روی زانو و بلند شد. وقت بیرون رفتن از سنگر گفت: «استغفرالله ربی و اتوب الیه....» بعد، انگار که بخواهد از ‌جایی فرار کند، به سرعت از سنگر دور شد. اصغر کوتاه نیامد و رو به من گفت: «جواد جون، فدات شم! مگه حدیث نداریم کسی که نمازشو عمداً ترک کنه، از رحمت خدا بدوره؟»
- بابا از کجا می‌دونی تو آخه؟! این بدبخت تازه یه هفته است اومده، کم‌کم معلوم میشه دنیا دست کیه...

آدم مرموزی بود؛ ساکت و تودار. اصلاً انگار نمی‌‌توانست با کسی ارتباط برقرار کنه. چند باری سعی کردم بهش نزدیک شم، اما نشد. فقط فهمیدم که اسمش کیارش است و داوطلب به جبهه آمده. از آشپزخانه غذایش را می‌گرفت و می‌رفت گوشه‌ای، مشغول خوردن می‌شد. اصلاً با جمع، کاری نداشت؛ فقط برای رزم شب و صبحگاه با بچه‌ها یک‌جا می‌دیدمش. اغلب هم سعی می‌کرد دژبان بایسته تا این‌که برود کمین.

یک‌بار یکی از بچه‌های دسته ویژه، بهش متلک انداخته بود که: «رفیقمون از کمین می‌ترسه! توی دژبانی بیش‌تر بهش حال می‌ده...» فقط یک نگاه و یک لبخند، تحویلش داد و رفت سمت دستشویی‌ها؛ هرچند که دیدم در حال رفتن، داره اشکاش رو از روی صورت سفید و ریش‌های بورش پاک می‌کنه. دو روز بعد از همین ماجرا بود که به سنگر عملیات آمد و گفت: «می‌خواهم بروم کمین.» حاج اکبر یه نگاهی بهش انداخت و گفت: «آرش جان! داوطلب‌های کمین تکمیله...»
- کیارش هستم حاج ‌آقا!
- ببخشید عزیزم، شرمنده! کیارش گل، اسمت فراموشم شده بود.
- خواهش می‌کنم حاج آقا! حالا نمی‌شه یه جوری ما را هم جا بدی؟
حاجی مکثی کرد و گفت: «چشم سعی می‌کنم...»
- لطف می‌کنی حاجی...

شب باز رفتم سمتش و سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد و رفت، چند قدمی که برداشت، برگشت سمت من و گفت: «شما هم می‌ری سنگر کمین آقا جواد؟!»
- آره، چه‌طور مگه؟ منّ و منّی کرد و گفت: «نزدیک عراقی‌هاست؟!»
- آره، توی محدوده اوناست. چه‌طور مگه؟!
- هیچی همین‌طوری...
تشکری کرد و رفت سمت سنگر خودش.

آخرای شب بود که رفتم سمت سنگر عملیات. حاج اکبر دراز کشیده بود، تا وارد شدم، بلند شد و با وجود اصرار من و فشار بازوهام روی شونش، تمام قد جلوم ایستاد و گفت: «بفرما جواد جون بفرما...»
- شرمنده حاجی! مزاحمت شدم. دیدم دراز کشیدی خواستم برگردم، ولی دیدم که متوجه شدی، با خودم گفتم زشته. بازم ببخشید!
- خدا ببخشه جواد جون! این حرفا چیه؟خوش اومدی.
- حاجی! غرض از مزاحمت، می‌خواستم بگم این پسره کیارش را بذار با من بیاد کمین، می‌خوام یه فرصت خوب گیر بیارم تا باهاش تنها باشم. حاجی لبخندی زد و ادامه داد: «حاج آقا سماوات که این‌جا بود می‌گفت توی گردان، دنبالش حرفایی می‌زنن. تو چرا دیگه دنبالشی؟ واسه چی می‌خوای باهاش بری کمین؟»
- می‌خوام سر از کارش در بیارم. خوب حاجی جون، به نظر شما فرصت بهتری از کمین دو نفره پیدا می‌شه که من با اون بیست‌وچهار ساعت تنها باشم؟
- والله، چه عرض کنم؟ با اوصافی که من شنیدم، اصلاً بعید می‌دونم بهش اجازه بدم بره کمین. میگن اهل نماز نیست، فقط هم توی مراسم زیارت عاشورا شرکت میکنه، نه چیز دیگه.
- باز خدا رو شکر که زیارت عاشورا می‌خونه. من فکر می‌کردم اونم نمی‌آد.
- پس تو هم شنیدی؟مگه نه؟
- آره، منم یه چیزایی راجع بهش شنیدم.
- من بهش شک داشتم، حتی فکر کردم شاید ستون پنجمی باشه، اما دیدم ستون پنجمی خیلی باهوشه. نمی‌آد بی‌نمازی کنه که توی گردان تابلو بشه، درست نمیگم؟
- چرا، اتفاقاً منم به این موضوع فکر کرده بودم. واسه همین مطمئنم، این یه لمی تو کارش هست که این‌طوریه. وگرنه بعید بود راهش بدن توی گردان عملیاتی خط.
- از حفاظت خبرشو گرفتم، میگن سالمه. ولی هرچی به آقا رسول اصرار کردم که بگه این چه‌طور سالمیه که اهل نماز و خدا نیست، نگفت.
- خوب بالاخره چی می‌گی حاجی؟ می‌فرستیش کمین یا نه؟
- باید روش فکر کنم، ولی احتمال زیاد نه. من تا ته و توی این قضیه را در نیارم، بهش پا نمی‌دم بره کمین.
- هر طور صلاحه حاجی. پس من منتظر خبرش باشم؟ فقط اگه خواستی بفرستیش با من بفرستش، باشه؟
- ببینم چی میشه.

حاجی فرستاده بود دنبالم. رفتم سمت سنگر عملیات. پتو را که کنار زدم، دیدم کیارش هم توی سنگر نشسته. سلام کردم و وارد شدم. حاجی طبق عادت همیشگی‌اش که موقع ورود همه، تمام قد می‌ایستاد، جلوی پایم تمام قد بلند شد و گفت: «خوش اومدی آقا جواد، بشین دادش!»
- شرمنده می‌کنی حاجی!
رو کردم سمت کیارش و دستم را دراز کردم طرفش و گفتم: «مخلص بچه‌های بالا هم هستیم، داداش یه ده ‌تومنی بگیر به قاعده دو تومن ما رو تحویل بگیر.» دستم را با محبت فشرد و سرخ شد. چشم‌های زاغش را از توی چشم‌هام دزدید و گفت: «اختیار دارید آقا جواد! ما خاک پای شماییم.» رو کردم به حاج اکبر و گفتم: «جانم حاجی، امری داشتید؟!»
- عرض شود خدمت آقا جواد گل که فردا کمین با آقا کیارش، ان‌شاءالله توی سنگر حبیب‌اللهی. گفتم در جریان باشید و آماده. امشب خوب استراحت کنید، ساعت سه صبح جابجایی نیرو داریم. ان‌شاءالله به سلامت برید و برگردید.

من در حالی که سعی داشتم تعجب، خوشحالی و اضطرابم را از حاج اکبر و کیارش پنهان کنم، چشمی گفتم و از در سنگر بیرون رفتم. توی دلم قند آب شد که بیست‌وچهار ساعت با کیارش، تنها توی یک قایق هستیم؛ هر چند دوست داشتم بدانم، چه‌طور حاج اکبر راضی شده که کیارش را توی تیم کمین راه بدهد؟ فرصت خوبی بود تا سر از کارش در بیارم. این پسر که نه بهش می‌آمد بد و شرور باشه و نه نفوذی، پس چرا نماز نمی‌خونه؟ چرا حفاظت تأییدش کرده که بیاد گردان عملیات؟ خلاصه فرصت مناسبی بود تا بتوانم برای سؤال‌هایی که چهار، پنج روزی ذهنم را سخت به خودش مشغول کرده بود پیدا کنم.

وقتی دو نفری توی سنگر کمین، بیست‌وچهار ساعت مأمور شدیم، با چشم خودم دیدم که نماز نمی‌خواند. توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم. هر چه تقلا کردم تا بتوانم حرفم رو شروع کنم، نشد. هوا تاریک شده بود و تقریباً هجده ساعت بدون حرف خاصی با هم بودیم. کم‌کم داشتم ناامید می‌شدم که بالاخره دلم را به دریا زدم. و گفتم: «تو که واسه خاطر خدا می‌جنگی، حیف نیس نماز نمی‌خونی؟!» اشک توی چشم‌های قشنگش جمع شد، ولی با لبخند گفت: «می‌تونی نماز خوندن رو یادم بدی؟»
- یعنی بلد نیستی نماز بخونی؟
- نه تا حالا نخوندم...

طوری این حرف را رُک و صریح زد که خجالت کشیدم ازش بپرسم برای چی؟ همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره‌ دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر بعدی با قایق پارویی آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره‌ای توی آب خورد و پارو از دستش افتاد.

ترکش به قفسه سینه و زیر گردنش خورده بود، سرش را توی بغلم گرفتم.‌ با هر نفسی که می‌کشید خون گرم از کنار زخم سینه‌اش بیرون می‌زد. گردنش را روی دستم نگه داشته بودم، ولی دیدم فایده‌ای نداشت. با هر نفس ناقصی که می‌کشید، هق‌هقی می‌کرد و خون از زخم گردنش بیرون می‌جهید. تنش مثل یک ماهی تکان می‌خورد. کاری از دستم ساخته نبود و فقط داشتم اسم خانم حضرت زهرا(س) را صدا می‌زدم.
 
چشم‌های زاغش را نگاه می‌کردم که حالا حلقه‌ای خون تویشان جا گرفته بود. خِرخِر می‌کرد و راه نفسش بسته شده بود. قلبم پاره‌پاره شده بود. لبخند کم‌رنگی روی لبانش مانده بود. در مقابل نگاه مطمئن، مصمم و زیبایش، هیچ دفاعی نداشتم. کم آورده بودم تحمل نداشتم. آرام کف قایق خواباندمش و پارو را به دست گرفتم که دیدم به سختی انگشتش را حرکت داد و روی سینه‌اش صلیبی کشید و چشمش به آسمان خیره ماند.




نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

imamrah_

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟


مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است ان شاءالله .


agha-7

آقا خیلی گریه کرد .

حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .

در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است . افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید . در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست .


خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محافظت بفرما .





نوع مطلب : بیانات امام انقلاب و رهبر انقلاب اسلامی ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این چه نیرویی است که بعد از گذشت چهل سال و دیدن روزهای پر آشوب و پر درد، باز هم با اندک نمایش هیجان آن روزها، تمام وجود آدمی را سرشار از غرور می کند. 
آری خوب که فکر کنیم می بینیم مگر می شود روح استقلال طلبی و عزت نفس و آزادی خواهی را از این ملت گرفت؟ مگر می شود در ازای نانی چرب تر این ملت را به زیر سلطه کشاند؟ مگر می شود روح حماسه و تظلم خواهی را از تاریخ این ملت جدا کرد؟ مگر می شود نجابت و شجاعت زنان این سرزمین را کمرنگ کرد؟ مگر می شود تهدید و تحریم، آریایی مسلمان را از پای بنشاند؟ 
آری وطنم تو با تمام آیین های قشنگت به این انقلاب گره خوردی و زخم های پیکرت را با یکدیگر التیام می بخشیم اما نمی گذاریم پرچمت پایین بیاید ....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
یکی از چیزهایی که خودش طبعا زور بردار نیست و چون زور بردار نیست موضوع اجبار در آن منتفی است ایمان است. آن چه که اسلام از مردم می خواهد ایمان است نه تمکین مطلق اعم از آن که ایمان داشته باشند یا ایمان نداشته باشند، آن به درد نمی خورد، نمی تواند پایدار بماند، تا زور هست باقی است، زور که رفت آن هم منتفی می شود به انتفاء علت خودش.

شهید مطهری




نوع مطلب : بازخوانی آثار اندیشمندان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
فضای مجازی ، محل امتحان ها و تکلیف های جدید ماست؛ امتحاناتی که ماهیت متفاوتی نسبت به دیگر آزمایش های انسان در قرون و اعصار گذشته ندارد، ولی متناسب با وضعیت انسان معاصر مختصات خاصی پیدا کرده است. همچون تمام امتحانات دنیا، نه می توان کاملا آن را کنار گذاشت و نه می توان به راحتی از آسیب هایش در امان بود. همه دنیا همین طور است. 

Related image


مهم ترین هدف در فضای مجازی چیست؟ 
هدف تمام امتحانات الهی، سنجش میزان عزم و ایمان انسان ها در مواجهه عقلانی با « هوای نفس و تمایلات بی ارزش » است، که موجب رشد انسان ها و تعالی روحی آن ها می شود. این بار نیز فضای مجازی، با همه مختصات تازه اش، چیزی نیست جز زمینه جدیدی برای سنجش قدرت روحی انسان و انجام تکالیف انسانی و دینی. باید ببینیم چگونه از عهده آن ها برخواهیم آمد؟ 

سوء استفاده مستکبرین از فضای مجازی، مسئولیت ما را کم نمی کند! 
اینکه ابزار و فناوری فضای مجازی، از کدام فرهنگ و تمدن سرچشمه گرفته و یا مهم تر از آن، اینکه چگونه جریان سلطه در حال سوء استفاده از این ابزار است؛ مسئولیت ما را در مواجهه با این فضا کم نمی کند که هیچ، بیشتر هم می کند. فعلا این ماییم و این امکاناتی که می تواند موجب شکست ما و یا برعکس شکست دشمنان ما بشود. ما باید ببینیم با امتحان الهی در مواجهه با این فضای جدید چگونه برخورد می کنیم؛ آیا محل تجلی قدرتت خدا می شویم یا محل تجلی ضعف خودمان؟ 

علیرضا پناهیان  




نوع مطلب : عصر جدید زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از نویسندگانی (1) که نوشته های مفصلی دارد، توسط یکی از آقایان به من پیغام داده بود که شما خودتان هم نمی دانید چه کردید! راست می گوید این را ! برای اینکه امری که در ایران واقع شد یک امری بود که مورد توجه ماها هم نبود که چه هست و چه می خواهد بشود. هر قدمی که ما برداشتیم، شما برداشتید، خداوند یک قدم دیگر راهش را نشان داد. اصلا تمام قدم ها اینطور بود که کَاَنَّهُ چراغ را خدای تبارک و تعالی جلو گرفته است، تاریکی ها را روشنن می کند. هر قدمی که شما بر میدارید، می روید و هیچ وقت نگذاشت به اینکه این ملت سست بشود؛ کشته ها داد، همه جنایت ها بر او وارد شد، لکن عقب ننشست. این معنا این بود که راهش را پیدا کرده بود. 
وقتی که راه مستقیم پیدا شد، رفتنش آسان است. 
(1) محمد حسنین هیکل، سیاستمدار و روزنامه نگار معروف مصری 



سید روح الله موسوی خمینی (ره) 
صحیفه امام 
صص 176 _ 175 




نوع مطلب : بیانات امام انقلاب و رهبر انقلاب اسلامی ایران، انقلاب ایران؛ طلیعه نور بود ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
گریه نیز به نوبه خود انواع و اقسام دارد. گریه همیشه ملازم است با نوعی رقت و هیجان. اشک شور و عشق را همه می شناسیم. در حال گریه و رقت و هیجان خاص آن، انسان بیش از هر حالت دیگر خود را به محبوبی که برای او می گرید، نزدیک می بیند، و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد می بیند، خنده و شادی بیشتر جنبه خودی و شخصی و در خود فرو رفتن دارد و گریه بیشتر از جنبه خود بیرون آمدن و خود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن. خنده از این نظر مانند شهوت است که در خود فرو رفتن است و گریه مانند عشق است که از خود بیرون رفتن است. 


استاد مرتضی مطهری 
مقاله شهید 
چ42، ص 101. 




نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
میانبر رسیدن به خدا « نیت » است
کار خاصی لازم نیست بکنیم 
کافیست کارهای روزمره مان را به خاطر خدا انجام دهیم ...
اگر توی این کار زرنگ باشی
شک نکن، شهید بعدی تویی 

شهید محمد ابراهیم همت 





نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
خدایا! نمی دانم وقتی مرگ به سراغم می آید، من در چه حالی هستم. اما خدایا! دوست دارم در آن حال لبهایم به ذکر یا زهرا (س) مشغول باشد. و دلم از نور محبت علی (ع) و فرزندان علی (علیهم صلوات الله ) لبریز باشد. خدایا! در دلم تقاضایی است که نمی توانم آن را بر زبان آورم و آن تمنای شهادت است. 
خدایا آیا من لایق شهادت هستم؟؟؟ 

شهید سید مصطفی موسوی 





نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، دانش آموز و دانشجو، صحبت با خدا، مسیر آرمان های انقلاب 39 ساله در گذر سالها؛ تداوم یا استحاله... ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 آذر 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری


شهید بزرگ ما، مرحوم مدرس، که القاب برای او کوتاه و کوچک است؛ ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضا شاهی تاریک می نمود. و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی تواند درک کند. ملت ما مرهون خدمات و فداکاری های اوست. 


سید روح الله موسوی خمینی (ره)    
صحیفه امام 
ج9، ص 73. 




نوع مطلب : اسلام علیک یا ایها الشهداء و صدیقین، نمایش اقتدار و صلابت ما ...، مسیر آرمان های انقلاب 39 ساله در گذر سالها؛ تداوم یا استحاله... ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری
عبارات بی نظیر دکتر شریعتی در تعریف آمریکا

آمریکا آمریکا! این بلاهتِ عظیم و توحّش متمدن و بدویّت مدرن و خشونتِ با اتیکت و غارتِ قانونمند و خوشبختیِ زشت و آزادیِ لش و دموکراسیِ احمق و ایندیویدوآلیسمِ قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره: همان جاهلیت عرب!

با شریف های قریشی! و سیاه های حبشی! و « کعبه مقدسی» که اینک مجسمه آزادی نام دارد و بازار عکّاظی که وال استریت و « بنی امیّه » و « بنی عبد مناف » و « بنی هاشم »؛ که خانواده « فورد » و خانواده « راکفلر » و « کندی » و همان خاطره موهوم و فخر مجهول به ابراهیم و اسماعیل که اینجا: « جرج واشنگتن » و « آبراهام لینکلن » و در اینجا و آنجا و هرجا: طوایف یهود « بنی قریظه » و « بنی نظیر » و « بنی قینقاع » که « پول » و جواهر و بازار و می فروشی ها را تیول خود دارند، منتها در ابعاد میلیون ها برابر آگراندیسمان شده و هر شتر جمّازه دو کوهانه، یک جمبوجت B52 هشت موتوره بمب افکن گشته! و « دارالّندوه شیوخ »، « سازمان سیا » شده و هر « ابولهبی » ، یک « دالس » و « کسینجر » و هر « حمّاله الحطب » و « هند جگر خواره ای »، یک پتیاره دیوی چون خانوم « روزولت » و هر « وحشی » حمزه کُشی، یک « چومبه » یا « ژنرال لونول » و « وان تیو » !
 




نوع مطلب : دشمنان ایران؛ گرگی در پوست میش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : فاطمه جهانداری

Image result for ‫اربعین حسینی‬‎
Related image
Related image




نوع مطلب : یا ثارالله (ع)، یا حسین (ع) ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

یادمان باشد که اولین گام و مهم ترین گام برای فاطمی بودن، ولایت مدار بودن به هر قیمتی است؛ آن گونه که ریحانه النبی (س) زندگی اش را، محسنش را، و تمام هستی اش را برای تایید آن، در این راه اهدا نمود.



مدیر وبلاگ : فاطمه جهانداری
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آیه قرآن وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم JavaCod.Ir

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کد ِکج شدَنِ تَصآویر


                    
 
 

ابزار های نایت اسکین
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic